دُرج
X
تبلیغات
رایتل

دُرج
وب نوشت سعید فانیان 
اشتراک گذاری
معرفی سایت برای دوستان
گالری عکس


برای نمایش تصاویر گالری کلیک کنید


   درتیرماه سال 1357 به همراه چند تن از دوستان دانشجو برای زیارت به مشهد رفته بودیم  از آنجا با دو دوست دانشجو از جمله دوست مراغه ایم آقای احمد عزیزی  به پیشنهاد من برای دیدن یغما شاعر خشتمال عازم نیشابور شدیم .من در آن زمان شرح حال کوتاهی از وی را در مقاله ای  از روزنامه اطلاعات خوانده بودم همچنین یکی دو شعر از وی دیده بودم . لذا دیدن و هم صحبتی با یغما برایم جالب بود . به نیشابور رفتیم و از یک راننده تاکسی خواستیم مارا به منزل یغما ببرد. راننده تاکسی هم مسیری را طی کرد و منزلی را نشان داد منزلی کاملا معمولی بود . در زدیم و منتظر شدیم پسری در حدود  14 ،15 ساله از منزل بیرون آمد و خود را پسر یغما معرفی کرد  می گفت کلاس سوم راهنمایی است سراغ  پدرش را گرفتیم گفت رفته است مزرعه برای کشاورزی ،قرار شد با هم برویم از او پرسیدیم کتابی از ایشان دارید کتاب گزیده غزلیات را که یکی  دو سال قبل از این منتشر شده بود بما نشان داد یادم است هرکدام یک کتاب به قیمت 25 ریال گرفتیم و با تاکسی به مزرعه در حاشیه شهر رفتیم در بین راه پسر یغما تعریف کرد که از طرف وزارت فرهنگ و هنر آن زمان مبلغی مقرری در نظر گرفته اند ولی ایشان حاضر به دریافت نشده است .

حدود ساعت پنج عصر در اواخر تیر ماه بود . یغما را تنها و در حال بیل زدن و کندن  علف های هرز و بوته های مزاحم خار در مزرعه دیدیم ،سلام علیک و خوش و بشی کردیم ،خودمان را معرفی کردیم و گفتیم دانشجو هستیم و صرفا برای دیدن شما آمده ایم . زیر  کتری دود زده ای که در کنارش بود مشتی خار و هیزم گذاشت وکبریتی از جیب پیراهن درآورده آنرا روشن کرد و به قول خودش چایی صحرایی درست کرد .آن چایی برای ما خیلی دلچسب بود. یکساعتی به گفتگو نشستیم  چند بیت از یکی از غزل هایش را که قبلا  از مقاله ای خوانده بودم برایش خواندم یک بیتش این بود :

      آنقدر داغم که گر خنجر نهی برحنجرم                       جای خون آتش برون می آید از شریان من

استاد  یغما به وجد آمد و غزل را کامل خواند  . کتابها را دادیم تا به یادگار امضاء کند. سواد نوشتن ایشان آنچنان که در آنزمان هم معروف بود کامل نبود به سختی  برایم نام سعید را نوشت معلوم بود که چند ماهی از کلاس های اکابر (سوادآموزی بزرگسالان)آنزمان استفاده کرده است روز بسیار خوب و خاطره ای بیاد ماندنی بود چند سال پیش مقبره یغما شاعر پرشور و مردمی را در سفری به نیشابور زیارت کردم . خدایش بیامرزاد و یادش گرامی باد . چند بیت ازشعر های ایشانرا در اینجا می آورم  :

تنم در و سعت دنیای پهناور نمی گنجد    روان سرکشم در قالب پیکر نمی گنجد

مرا اسرار از این گفت وگو بالاتر است اما      به گوش مردم از این حرف بالاتر نمی گنجد

مرا خوب آن زمان آید که در زیر لحد باشم        سر پور شور اندر نرمی بستر نمی گنجد

توانگر را مخوان در گوش دل اسرار درویشی         که درخشخاش خورشید بلند اخترنمی گنجد

 چند بیت از اشعار معروف و زبان حال پرشور یغما نیز برکاشی کاری مقبره اش نقش بسته است از جمله دو بیت زیر :

اگر با آب دریاهای عالم صورتم شویی      غبارعاشقی از چهره من بر نمی خیزد

                 .. ..                                    ...            ...                                                 

    نگار وعده دیدار بعد مرگم داد                    بگو بیا بمزارم که دیده در راهم                       

[ دوشنبه 18 مهر‌ماه سال 1390 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ سعید فانیان ]

 در سال های 63 و64 سردبیر خبر نیمه شب رادیو بودم خبر ساعت 24 مشروح بود و با سلام "به شنوندگان عزیز و ایرانیان ارجمند خارج از کشور "شروع می شد رادیو آن روزگار رسانه اول کشور بود وبخش های خبری مورد توجه مردم بود به دلیل بیانیه های مفصل مسئولین کشور و اطلاعیه های طولانی شورای عالی جنگ که معمولا در پایان جلسات شبانه شورا صادر می شد مدت اخبار این بخش گاهی تا 90 دقیقه به طول می انجامید و گویندگان که معمولا یک آقا و یک خانم بودند خسته می شدندبویژه که خیلی اصطلاحات مسئولان و واژه هایی که در بیانه های نظامی بکار میرفتند جدید بودند ،گویندگان این بخش معمولا آقایان ناصر احمدی مرحوم حسین نادری و خانم ها صفیه مظلومی ،سهیلادرودی و گاهی برخی از دوستان جوان و جدیدتر آن ایام مثل حسن سلطانی و ناصر کاشانی بودند . 

اقای احمدی که بعدا به حوزه دوبلاژ رفت با سابقه و مسلط بود و بیش از حد به خود اطمینان داشت گاهی دو یا سه دقیقه به ساعت بیست  و چهار ، گاهی پس از اعلام  زمان و مکان توسط گوینده زن و درحین پخش آرم معروف خبر (ما مسلح به الله و اکبریم )یعنی یکی ،دو دقیقه پس از ساعت بیست و چهار در استودیو پخش رادیو سراسری در جام جم حاضر می شد و البته لحظاتی پر استرس را بر تهیه کننده آقای محمد زمانی یا گوینده دوم بخش خبری هموار میکرد ،شاید به دلیل همین بد قولی ها و فشار های روانی بین خانم مظلومی و آقای احمدی معمولا شکرآب می شد  و گاهی به حال گیری ظریف و خفیف از یکدیگر می انجامید یکی دو بار خانم مظلومی شکوه کرد و اظهار داشت آقای احمدی برای اینکه مر اذیت کند گاهی برخی از صفحات خبر را وارونه میگیرد و میخواند و باعث می شود من تمرکزم را از دست بدهم گفتم خوب به ایشان چه بگویم خبر خوانی خود اوست فقط اگر اشتباه  بخواند مسئول است شما به او نگاه نکن  اظهار داشت آخر من از کار ایشان سرم گیچ میرود  ،روز دیگر در پایان بخش خبری از تهیه کننده خبر پرسیدم گوینده زن مثل همیشه نبود و تمرکز لازم را نداشت و چند تپق غیر معمول زد ،او توضیح داد در این بخش آقای احمدی از اول تا آخر صفحه های تایپ شده  خبر را وارونه گرفته و خواند به نحوی که حال همکارگوینده اش از اواسط برنامه نامساعد شده و به سختی آن بخش را به پایان برد

[ دوشنبه 18 مهر‌ماه سال 1390 ] [ 03:14 ب.ظ ] [ سعید فانیان ]

بدون تردید استاد شفیعی کدکنی یکی از مشهورترین و معتبرترین استادان حال حاضر کشور در حوزه های فرهنگ ،ادب وعرفان است و من از سال ها پیش مطالب ، اشعار و مقالات استاد را در موضوعات مختلف دنبال میکردم .  در اواخر اسفند ماه 1389 مطالعه کتاب" شفیعی کد کنی و هزار سال انسان "تالیف کریم فیضی را که در مورد دیدگاه ها ی استاد راجع به افراد و موضوعات مختلف در گستره فرهنگ و تاریخ ایران نوشته شده است به پایان رسانده بودم  و برای خرید اثر جدیدی از استاد و بررسی تالیفات و تازه های نشر، مطابق رویه  معمول چند ین و چند ساله ام عازم بازار کتاب روبروی دانشگاه تهران شدم ، کتاب حالات وسخنان ابو سعید ابوالخیر که با مقدمه ، تصحیح و توضیحات شفیعی کدکنی به چاپ رسیده است نظرم را جلب کرد و خریداری کردم در آن حال چون قبلا  از طریق رسانه ها خبر میهمان شدن ایشان را در دانشگاه های آمریکا خوانده بودم  ذهنم  درگیر این شخصیت فرهنگی بود که به ناگهان در پیاده رو چهره ای آشنا درحالی که چند جوان دانشجو استاد استادگویان از وی خداحافظی میکردندنظرم را جلب کرد.تا قبل از این هیچگاه استاد را از نردیک ندیده بودم ولی از عکس های پراکنده وی که قبلا دیده بودم متوجه شدم  ایشان استاد کد کنی است سلام و حوالپرسی کردم  با هم گپی زدیم و ذکر و یادی از مرحوم اسماعیل کرمی که از همکاران و دوستان من و همچنین از دوستان استاد بود به میان آمد . کتاب در دستم را که دقایقی قبل خریده بودم  به ایشان نشان دادم  اظهار داشت مربوط به چندین سال پیش است دقت کردم کتاب چاپ ششم و مربوط به سال 84 بود ولی چاپ اولش در سال 65 صورت گرفته بود کتاب را برایم امضاء کرد ، قدری از اینجانب پرسید از اوضاع و احوال گفتیم و از ایشان خدا حافظی کردم . آنروز چون به فکر استاد بودم  ، کتابی از وی را برای مطالعه گرفته بودم و در حالی که فکر میکردم در ایران نیست  به ناگهان ایشانرا برای مدتی قابل توجه ملاقات کردم برایم بسیار دلچسب بود .  در  پایان  مطلب خوب است بخشی  از معروفترین شعر استاد را با عنوان" سفر به خیر " که به آن علاقه دارم در اینجا بیاورم در مورد این شعر همین بس که اکثر خوانندگان مطرح کشور همچون شهرام ناظری ،سالار عقیلی ،عصار ،همایون کاظمی و . .آنر خوانده و اجرا کرده اند ،شعر از سروده های استاد در کتاب "در کوچه باغ های نیشابور "و چاپ شده در دهه پنچاه شمسی است و امروز آنچنان  در بین مردم رایج و معروف شده که چون ضرب المثل کاربرد یافته است      :     

 به کجا چنین شتابان؟      گون از نسیم پرسید    - دل من گرفته زین جا            هوس سفر نداری     زغبار این بیابان ؟  

-        همه آرزویم  اما      چه کنم که بسته پایم    به کجا چنین شتابان ؟                  - به هر آن کجا که باشد        به جز این سرا سرایم   

-            سفرت به خیر اما تو و دوستی ، خدا را     چو از این کویر  وحشت                         به سلامتی گذشتی       به شکوفه ها به باران                                     

-          برسان سلام ما را 



          

[ دوشنبه 18 مهر‌ماه سال 1390 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ سعید فانیان ]

<< 1 ... 110 111 112 113 114 ... 120 >>

<

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 206856