دُرج
X
تبلیغات
رایتل

دُرج
وب نوشت سعید فانیان 
اشتراک گذاری
معرفی سایت برای دوستان
گالری عکس


برای نمایش تصاویر گالری کلیک کنید


زمستان سال 1360 بود ودو سه ماهی از عملیات طریق القدس دومین عملیات بزرگ علیه متجاوزان عراقی می گذشت. در آن عملیات شهر بستان و مناطق وسیعی از اطرافش آزاد شده بود. در این فاصله ارتش عراق بارها تلاش کرد تا منطقه را بازپس گیرد اما نتوانست. تنگه چزابه در غرب بستان خط پدافندی نیروهای خودی در برابر دشمن بود. البته کلمه "تنگه" از آن جهت استفاده می شد که سمت شمال چزابه مناطق وسیع رملی و در واقع شن های روان و غیر قابل عبور و طرف جنوبی آن ناحیه باتلاقی "هورالعظیم" بود و باریکه چزابه تنها راه و جاده قابل عبور برای وسایل نقلیه بود وگرنه کل این منطقه دشتی وسیع به شمار می رفت .

اواسط بهمن ماه ارتش عراق حمله سنگینی به چزابه کرد که بازهم ناکام ماند اما مدعی شد که بستان را تصرف کرده است. ما هم در خبر صدا و سیمای مرکز اهواز البته گزارش های خبری لازم را از اصل عملیات و ناکامی عراقی ها تهیه و به تهران ارسال کرده بودیم و پخش هم شده بود اما به هر حال تلاش می کردیم به طور مستند و تصویری به هر بهانه نشان دهیم که بستان در دست نیروهای خودی است و دشمن دروغ می گوید. حتی یک بار آقای هاشمی رفسنجانی که آن موقع رئیس مجلس بود و هنوز فرماندهی جنگ را به عهده نگرفته بود، با همین هدف یعنی بازدید از بستان و انعکاس گزارش تصویری آن به منطقه آمد و با آقای محسن رضایی و چند همراه عازم بستان شد . من(بهروز گودرزی ) بهمراه گروه خبری مامور تهیه گزارش شدیم ،اما مشکل آنجا بود که دشمن از اول هر روز تا غروب آفتاب به طور مرتب (گاه هر ده پانزده دقیقه یک بار) شهر کوچک بستان را که شامل یک خیابان اصلی و خانه ها و ساختمان های اطراف آن بود، بمبا ران می کرد و به جز مسجد اصلی، تقریبا بقیه شهر ویران شده بود و امکان رفتن به آنجا نبود. شاید عراقی ها فکر می کردند در معدود ساختمان های باقی مانده، نیروهای پشتیبانی ما مستقرنددرحالیکه چنین نبود. به هر حال به دلیل همان حمله های مکرر هوایی، ورود آقای هاشمی به شهر ممکن نشد حتی هنگامی که مشغول مصاحبه با وی در یکی دو کیلومتری ورودی شهر بودم، هواپیماهای دشمن اجتماع کوچک مارا هدف قرار داده همان نزدیکی را بمباران کردند که طی آن یکی دو نفر از همراهان به طور سطحی زخمی هم شدند. ناچار به همان مصاحبه اکتفا شد و به سرعت برگشتیم اما معلوم بود که این گزارش نظر همکاران پخش خبر را در تهران جلب نکرد ، البته حق هم داشتند زیرا هنگام گفتگوی آقای هاشمی در منظره پشت سر وی  (بک گراند) نشانه های واضحی از شهر به چشم نمی خوردند .

به 22 بهمن، سالروز پیروزی انقلاب نزدیک می شدیم و دشمن همچنان مدعی بود که بستان را در اختیار دارد.  احمد خیامی مدیر وقت واحد خبر مرکز اهواز و طراح بسیاری از گزارش های جذاب و مهیج خبری در آن سال ها، پیشنهاد کرد که گزارشی تصویری از راهپیمایی 22 بهمن در بستان! تهیه واز خبر شبکه سراسری پخش کنیم تا به همه ادعاهای عراق پایان بخشیم. در اینگونه موارد معمولا رسانه های خبری غرب هم متمایل به عراق بودند  و تا گزارش های تصویری مستندی منتشر نمی شد،حداکثر می گفتند مثلا "عراق مدعیست بستان را در تصرف خود دارد، ایران این ادعا را رد می کند اما گزارش مستقلی از واقع امر در دست نیست" .البته مواردی می شد که پس از پخش گزارش های خبری ما همان رسانه ها به تصاویر این گزارش ها استناد می کردند و می گفتند که "تصاویر پخش شده از تلویزیون ایران فلان موضوع یا فلان ادعای ایران را تأیید می کند".یا تلویزیون ایرانتصاویری  پخش کرد که طی آن نیروهای ایرانی در شهر . . . دیده می شدند .

ولی  با این اوضاع و احوال کدام راهپیمایی را باید منعکس می کردیم؟ مگر در آن بمباران های  دم به دقیقه اصلا می شد راهپیمایی کرد؟ اساسا در بستان کسی نبود که بخواهد راهپیمایی کند. با تاکید آقای خیامی روز 21 بهمن راهی منطقه شدم تا امکان برقراری یک راهپیمایی نقلی و فوری فوتی را در بستان بررسی کنم. کاملا به خاطر دارم که ماشین مناسب برای رفتن به منطقه نداشتیم و ناچار با یک پیکان کهنه در آن جاده های جنگی عازم شدم. هیچکدام از فرماندهان زیربار نمی رفتند. حق هم داشتند فرستادن حداقل صد نفر برای یک راهپیمایی پانزده بیست دقیقه ای می توانست به معنای فرستادن همه آنها به کام مرگ باشد. با این حال ناامید نشدم و سنگر به سنگر با تشریح اهمیت تبلیغاتی و خبری موضوع برای فرماندهان سرانجام آنها را راضی کردم که فقط به مدت بیست دقیقه حدود صد نفر را با چندین دستگاه وانت به داخل شهر ببریم ودر اولین دقایق صبح که نور اجازه تصویربرداری می دهد، جلوی مسجد شهر راهپیمایی  و مانور حضور را برگزار و شهر را به سرعت ترک کنیم.

روز 22 بهمن بعداز اذان صبح با گروه خبری که تصویربردارآن آقای امیری بود و بهمراه رزمندگان وارد بستان و پس از استقرار در مسجد، منتظر طلوع آفتاب شدیم. همه رزمندگان را جمع و اهمیت موضوع ونیز خطرناک بودن وضعیت را برای آنها تشریح کردم و از آنها درخواست کردم حداکثر همراهی را برای سرعت کار به عمل آورند. قرار بود در مقابل مسجد جایی که چند پلاکارد در بزرگداشت سالروز پیروزی انقلاب و عکس هایی از امام نصب شده بود و تابلویی از یک مدرسه  وچند نشانه فراهم شده از شهر بستان گذاشته بودیم، راهپیمایان در حالیکه شعارهای مخصوص این روز را سر   می دهند، از جلوی دوربین بگذرند تا هم مدت تصویر برداری به اندازه کافی باشد و هم با بسته بودن کادر دوربین، میزان حاضران نامعلوم باشد.

بلافاصله پس از دمیدن صبح و رسیدن روشنایی به حد کافی، کارمان را شروع کردیم. اما ما حساب روحیه شاد و بی توجهی رزمندگان را به خطر، نکرده بودیم. آنها با شوخی و خنده، از شکل دادن منظم راهپیمایی، خودداری می کردند ،زمان به سرعت می گذشت. هر لحظه بر اضطراب گروه ما افزوده می شد و تصور اینکه اتفاقی برای آنها بیفتد، حالمان را بدتر می کرد. مجدداً آنها را جلوی مسجد جمع و برایشان صحبت کردم. در این لحظه آقای امیری(تصویر بردار ) تصادفاً کلید فرمان ضبط دوربین را روشن گذاشته بود و در حالیکه تصویر دوربین، به دلیل سرازیر بودن آن، موزاییک های پیاده رو را نشان می داد، صحبت ها ضبط شده بود. بعداً دوستان در مرکز اهواز این نوار را می گذاشتند و به خواهش و التماس های من از رزمندگان می خندیدند. مشکل بعدی هنگامی بروز کرد که صف اول "راهپیمایی کنندگان" در حالیکه شعار " 22 بهمن ماه یوم الله یوم الله" سرداده بودند، وقتی به مقابل دوربین رسیدند حاضر نبودند از مقابل آن عبور کنند تا صف بعدی برسد، چراکه می خواستند خانواده هایشان تصاویر بیشتری از آنها ببینند.

با هر  زحمتی که بود یک نوار بیست دقیقه ای ضبط کردیم و قبل از آنکه هواپیماهای عراقی کار روزانه خود را در بستان آغاز کنند، بدون حادثه ای ناگوار از آنجا گریختیم. هنگامی خستگی مان درآمد که همان شب بخش اصلی خبر شبانگاهی تلویزیون گزارش های خبری-تصویری خود را ازمراسم راهپیمایی مردم ایران به مناسبت بزرگداشت سالروز پیروزی انقلاب، به جای راهپیمایی در تهران، با گزارش "راهپیمایی پرشکوه! در شهر قهرمان بستان" آغاز کرد، گزارشی که 9 دقیقه به طول انجامید و در آن رزمندگان! مانند سایر مناطق کشور شعارهایی در بزرگداشت انقلاب سر می دادند. روز بعد برخی خبرگزاری های بین المللی گزارش دادند : تصاویر پخش شده از تلویزیون ایران بیانگر این بود که شهر بستان در کنترل نیروهای ایرانی  است.

 یاد همه نقش آفرینان دفاع مقدس بخیر و روح بلند شهدای گرانقدر متعالی باد.     

 

نقل خاطره از بهروز گودرزی خبرنگار وقت صدا و سیما


 

در عکس بهروز خلیلیان نفر اول سمت راست و بهروز گودرزی نشسته نفر سمت چپ



[ پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1391 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ سعید فانیان ]
 خبرنگارنی که در صدا و سیما طی دوران هشت سال دفاع مقدس به جبهه ها رفتند و آمادگی و جسارت حضور در مناطق خطر و ثبت لحظه ها را داشتند بی شمار نبودند ولی به اندازه ای که بتوانند با امکانات سمعی ، بصری آنزمان اخبار جنگ و جبهه ها را پوشش دهند نیروی آماده و داوطلب وجود داشت . البته شور و حرارت و داوطلبی در سال های اول بیشتر بود .
شاید باور این مطلب برای دوستانی که آنزمان را درک نکرده اند و از نزدیک شاهد امکانات ناچیز آن دوران نبوده اند سخت باشد که بارها با وجود نیاز اعزام تیم خبری برای تهیه اخبار صوتی ، تصویری و اعلام آمادگی تعدادی از همکاران امکانات لازم بویژه دوربین مناسب برای تصویر براداری وجود نداشت یا علاوه برامکانات محدود خبر تهران بویژه در اوایل جنگ  از وسایل و امکانات  بسیار ناچیز مراکز شهرستانها بویژه مراکز صدا و سیما در جنوب و غرب استفاده می شد ،وسایلی که در صورت صدمه خوردن امکان جایگزینی سریع نداشت  .بارها برای افرادگروه خبر شرایطی پیش آمده که به خاطر سعی فوق العاده در مراقبت از دوربین و دیگر وسایل افراد جانشان در معرض خطر قرار گرفته بود طبعا تصویر نزدیک و لمس آن شرایط برای دوستان و همکارانی که آن مقطع را ندیده اند سخت است .
طی سالهای گذشته از اکثر خبرنگاران دوره جنگ از طریق گفتگوهایشان در برنامه ها یا یاد و ذکر خاطرات همرزمان و همکارانشان از آنها یاد شده است  ، با این وجود تعدادی را میشناسم که کمتر از خود صحبت کرده اند یا دیگران از آنها کرده اند گرچه  در مجموع تعداد اینگونه افراد نیز کم نیست به امید خداسعی می کنم از چند تن  دوستانی که میشناسم در یاد داشت های آتی ذکر و خاطره ای  را نقل کنم . 

[ شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1391 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ سعید فانیان ]
 یاد از مرشد مرادی به دلیل جایگاه و تاثیری است که این استاد و مرشد بر کار مرشدی و هدایت زورخانه بعنوان یکی از رسانه های موثر در گذشته نه چندان دور و سبک و سیاق منحصر به فردش در بین مرشدان دوران معاصر داشته است .  دلیل دیگر این یاد خاطرات زیادی است که از درک و دیدار نزدیک اجرای  مرشد در سال های اوج کار ایشان داشته ام .
طی سالهای 1353 و 1354 که دو سال آخر دبیرستان را در یزد می گذراندم  بارها و بارها عصرها در مسیر  باز گشت از دبیرستان به عشق شنیدن صدای مرشد و زمزمه های معروف او بویژه توسل و یاد مولا علی (ع ) که ورد و ذکر همیشگی مرشد بود در زورخانه جنب میدان قیام یزد (میدان شاه سابق ) زورخانه تختی فعلی ساعتی را به تماشای مراسم زورخانه و اجرای مرشد مرادی می نشستم .در آن زمان چند زورخانه دیگر نیز در یزد فعال و پر رونق بودند اما لحن مرشد مرادی و آهنگ ضرب او از بقیه ممتاز و متمایز بود. بعضی از روز ها میاندار زورخانه پهلوانی بود که او را پهلوان محمد می نامیدند با قامتی استوار ، بدنی ورزیده و وزنی حدود  110  کیلو با پیراهن ورزشی و شلوار باستانی ضخیم(نطعی ) همراه با نقش بته جقه  ،وقتی که پهلوان میاندار برای شروع حرکات ورزشی از حضار ، ورزشکاران بویژه سادات و مرشد زورخانه اجازه میگرفت و گاهی درجا در وسط گود  زورخانه پشتک و وارو میزد  ورزشکاران و چند تماشاگر زورخانه را به وجدمیآورد .هماهنگی میاندار و مرشد مثال زدنی بود و مرشد وقتی اجراهای هماهنگ ورزشکاران را می دید صدای مردانه و دم گرم خود را رها میکرد و با همراهی ضرب بزرگی که در دست داشت به خواندن اشعاری در مورد مفاهیم  اخلاقی ، پهلوانی و فتوت ایرانی و مدح ائمه (ع ) با ریتم های متنوع  در دستگاه های موسیقی ایرانی می پرداخت .
  مرشد مرادی اصالتا اصفهانی بود ، در نوجوانی به یزد مهاجرت کرده ، دراین شهر ماندگار شده  و  به شکوفایی و اوج کار خود رسیده بود . در سال های اولیه دهه پنجاه شمسی مرشد بخوبی در یزد شناخته شده و مورد توجه بود .مرشد مرادی سپس با شرکت در جشنواره بزرگداشت فردوسی(توس ) که از سال 1354 در توس برگزار شد مورد توجه بسیاری از کارشناسان ورزش باستانی قرار گرفت . متاسفانه در سال های اولیه پس از پیروزی انقلاب چند سالی سراغی از وی گرفته نشد گرچه همچنان کمابیش در زورخانه و در همان محدوده فعال بود پس از مدتی به مرور فعالیت های وی بیشتر شد. با این وصف به موقع از صدا ی رسا و اجراهای استادانه ، متنوع و موثر او بجز چند قطعه  از کارهایش که در برنامه گلچین هفته رادیو ضبط و پخش شده است،  ضبط حرفه ای و با کیفیتی از دوران اوج مرشد وجود ندارد . البته طی سالهای گذشته بارها صدای مرشد مرادی را در پس زمینه فیلم ها و سریال ها و در جشن ها و مناسبت های مذهبی شنیده ایم .درسال 1373 ( دو سال قبل از فوت استاد )نیز قطعاتی از ضرب زورخانه و آواز و زمزمه مرشد در استودیو رودکی ضبط شده و در سال 1389 به همت انجمن موسیقی ایران بصورت آلبومی در چهار بخش به دوستداران نوای مرشد و موسیقی زورخانه ای عرضه شده است .
   در اینجا یک قطعه از اجراهای مرشد مرادی را که دوستداران ایشان در معرض استفاده و دسترس دیگران قرار داده اند میآورم یادش گرامی باد.

[ دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ] [ 11:28 ب.ظ ] [ سعید فانیان ]

1 2 >>

<

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 194534